|
نمیدونم چرا گوگل اسم وبلاگم رو نمیاره .............فکر کنم باهام قهر کرده ................. باکی نیست ..............ما که برای خوش امد گوگل نمینویسیم .................... همین چند تا دوست خوب کافیه مادر ............
-در شهر خرم آباد از استان لرستان:شرایط عبارتند از:
هر وقت من یک کار خوب میکنم مامانم به من میگوید بزرگ که شدی برایت یک زن خوب میگیرم. تا به حال من پنج تا کار خوب کرده ام و مامانم قول پنج تایش را به من داده است. حتمن ناسرادین شاه خیلی کارهای خوب میکرده که مامانش به اندازه استادیوم آزادی برایش زن گرفته بود. ولی من مؤتقدم که اصولن انسان باید زن بگیرد تا آدم بشود، چون بابایمان همیشه میگوید مشکلات انسان را آدم میکند. در عزدواج تواهم خیلی مهم است یعنی دو طرف باید به هم بخورند. مثلن من و ساناز دختر خاله مان خیلی به هم میخوریم. از لهاز فکری هم دو طرف باید به هم بخورند، ساناز چون سه سالش است هنوز فکر ندارد که به من بخورد ولی مامانم میگوید این ساناز از تو بیشتر هالیش میشود. در عزدواج سن و سال اصلن مهم نیست چه بسیار آدمهای بزرگی بوده اند که کارشان به تلاغ کشیده شده و چه بسیار آدمهای کوچکی که نکشیده شده. مهم اشق است! اگر اشق باشد دیگر کسی از شوهرش سکه نمیخواهد و دایی مختار هم از زندان در میآید. من تا حالا کلی سکه جم کردهام و میخواهم همان اول قلکم را بشکنم و همهاش را به ساناز بدهم تا بعدن به زندان نروم. مهریه وشیر بلال هیچ کس را خوشبخت نمیکند. همین خرجهای ازافی باعث میشود که زندگی سخت بشود و سر خرج عروسی دایی مختار با پدر خانومش حرفش بشود. دایی مختار میگفت پدر خانومش چتر باز بود.خوب شاید حقوق چتر بازی خیلی کم بوده که نتوانسته خرج عروسی را بدهد. البته من و ساناز تفافق کردهایم که بجای شام عروسی چیپس و خلالی نمکی بدهیم.هم ارزان تر است، هم خوشمزه تراست تازه وقتی میخوری خش خش هم میکند!
آقای پدر! در کمال احترام خواهشمندم اینقدر لب و لوچه ی غیر پاستوریزه ، و سار و سیبیل سیخ سیخی آهار نشدتون را به سر و صورت حساس من نمالید ! plz هیچ میدانی فرصتهایی که از آن بهره نمی گیری، آرزوی
سلام ....دلم برای همه تون یه ذره شده ......بزودی از طریق شبکه اینترنت خونه رو شییر میکنم محل کارم ......بعد هی زود زود میام آپ میکنم ....قربون همه تون برم .................
ای بابا ............. هر چی اسم کاربری و رمز عبورم رو تایپ میکردم موفق نمیشدم بیام داخل ..........عجب ....فکر کردم الزایمر گرفته ام حتما ......... با هزار بدبختی گشتم دنبال اونا ....شاید جایی یادداشت کرده باشم بالاخره پیداش کردم .......... خوب سلام ................. ادم اینقدر حرف داره که بنویسه ترجیح میده هیچی ننویسه ....... آخه شما هم که همه چیزو میدونید ............... اصلا فلسفه این نوشتن ها چیه ..اصلا به درد میخوره ؟؟؟؟؟؟؟
سلام سلام سلام خیلی بی خبر رفتم ......................... میدونم .................................... بد جوری گرفتار کردم خودم رو ................................ خداییش ولی ارزشش رو داشت ...................... حالا کمی سرم خلوت شده ................... چقدر خوب بود شبانه روز ۴۸ ساعت بود به جای ۲۴ ساعت .................. دیگه ادم به همه همه کاراش میرسید ...................... نمیدونم چه جوری کمی وقت اضافه گیر بیارم ...................؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ بیام به برو بچه های وبلاگی سر بزنم ....................به اونایی هم که باهام قهر کردن بگید اگه میدونید ................
*امروز صبح که از خواب بیدار شدی، نگاهت می کردم، امیدوار بودم که با من حرف بزنی،حتی برای چند کلمه، نظرم را بپرسی یا برای اتفاق خوبی که دیروزدر زندگی ات افتاد،از من تشکر کنی، اما متوجه شدم که خیلی مشغولی، مشغول انتخاب لباسی که می خواستی بپوشی، وقتی داشتی این طرف و آن طرف می دویدی تا حاضر شوی فکر می کردم چند دقیقه ای وقت داری که بایستی و به من بگویی: “سلام”، اما تو خیلی مشغول بودی، یک بار مجبور شدی منتظر شوی و برای مدت یک ربع کاری نداشتی جز آنکه روی یک صندلی بنشینی، بعد دیدمت که از جا پریدی، خیال کردم میخواهی چیزی را به من بگویی، اما تو به طرف تلفن دویدی و در عوض به دوستت تلفن کردی تا از آخرین شایعات با خبر شوی. * *تمام روز با صبوری منتظرت بودم، با آن همه کارهای مختلف گمان می کنم که اصلاً وقت نداشتی با من حرف بزنی، متوجه شدم قبل از نهار هی دور و برت را نگاه میکنی، شاید چون خجالت می کشیدی، سرت را به سوی من خم نکردی. * *تو به خانه رفتی و به نظر می رسید که هنوز خیلی کارها برای انجام دادن داری، بعد از انجام دادن چند کار، تلویزیون را روشن کردی، نمی دانم تلویزیون را دوست داری یا نه؟ در آن چیزهای زیادی نشان می دهند وتو هر روز مدت زیادی را جلوی آن می گذرانی، در حالی که درباره هیچ چیز فکر نمی کنی و فقط از برنامه هایش لذت میبری، باز هم صبورانه انتظارت را کشیدم و تو در حالی که تلویزیون را نگاه میکردی، شام خوردی و باز هم با من صحبتی نکردی. * *موقع خواب، فکر می کنم خیلی خسته بودی، بعد از آن که به اعضای خوانواده ات شب به خیر گفتی، به رختخواب رفتی و فوراً به خواب رفتی، نمی دانم که چرا به من شب به خیر نگفتی، اما اشکالی ندارد، آخر مگر صبح به من سلام کردی؟! * *احتمالاً متوجه نشدی که من همیشه در کنارت و برای کمک به تو آماده ام، من صبورم، بیش از آنچه تو فکرش را میکنی، حتی دلم می خواهد به تو یاد دهم که چطور با دیگران صبور باشی، من آنقدر دوستت دارم که هر روز منتظرت هستم، منتظر یک سر تکان دادن، یک دعا، یک فکر یا گوشه ای از قلبت که به سوی من آید، خیلی سخت است که مکالمه ای یک طرفه داشته باشی، خوب، من باز هم سراسر پر از عشق منتظرت خواهم بود، به امید آنکه شاید فردا کمی هم به من وقت بدهی. * *آیا وقت داری که این نامه را برای دیگر عزیزانم بفرستی؟ اگر نه، عیبی ندارد، من می فهمم و سعی می کنم راه دیگری بیابم، من هرگز دست نخواهم کشید.* *دوستت دارم، روز خوبی داشته باشی…* *دوست و دوستدارت: خدا*
طلا و جواهرات عطر وسایل الکترونیکی سفر لوازم خانگی وقتی از خودش بپرسید خوردنی/نوشیدنی خط آخر
مردم گفته هاي شما را فراموش مي كنند . آنها فقط به آنچه انجام مي دهيد توجه دارند.
راستی پو پو جان هم خوبه ....از محیط بیرون وحشت داره .......دو مدل بازی هم یاد گرفته .... حسابی ادم رو میخندونه بدجنس ......... فقط پوپو جان من چشاش هم عسلی رنگه ....نه مثل این .........
هنگامی كه ناسا برنامه فرستادن فضانوردان به فضا را آغاز كرد، با مشكل كوچكی روبرو شد. آنها دریافتند كه خودكارهای موجود در فضای بدون جاذبه كار نمی كنند . (جوهر خودكار به سمت پایین جریان نمی یابد و روی سطح كاغذ نمی ریزد…) برای حل این مشكل آنها شركت مشاورین آندرسون را انتخاب كردند … تحقیقات بیش از یك دهه طول كشید، ۱۲میلیون دلار صرف شد و در نهایت : آنها خودكاری طراحی كردند كه در محیط بدون جاذبه می نوشت زیر آب كار می كرد، روی هر سطحی حتی كریستال می نوشت، و از دمای زیر صفر تا ۳۰۰ درجه سانتیگراد كار می كرد !!! اما روس ها راه حل ساده تری داشتند آنها از مداد استفاده كردند ! نتیجه :این داستان مصداقی برای مقایسه دو روش در حل مسئله است : ۱. تمركز روی مشكل ( نوشتن در فضا ! ) ۲. یا تمركز روی راه حل (نوشتن در فضا با خودكار !!!)
اگه پست قبلی رو خونده باشید اون اینها رو هم نمیدونه ............. نمیدونه شهرداری پول تامین پارکینگ از مردم میگیره ولی به جاش کوچه و خیابون رو میده جای پارک نمیدونه اگه مزد کار کسی رو اول بده طرف سو استفاده میکنه و یه جوری از کار کم میذاره ............ نمیدونه بانک وقتی به جای پول که نداره بده بهش چک بانکی میده باید هزینه اون یه برگ کاغذ رو هم ما بدیم ۳۰۰۰ تومن بانکهای خصوصی برای یه برگ چک میگیرن ۱۰۰۰ تومن بانکهای دولتی ............ چه بانکداری پیشرفته ای یه جون مامانشون....بانک پول نداره ما باید پول چک بانکی رو بدیم !!!!!! نمیدونه اگه بخواد به هر کاری مشغول بشه و هر کالایی تولید کنه ...........قبلا مارک چینی اون اومده . نمیدونه بیشتر تولید کننده ها و کارخانه دارها یا دارن ورشکست میشن یا شدن بخاطر این محصولات چینی................ نمیدونه از مواد شیمیایی دارن برنج تولید میکنن و به خورد مردم به اسم دانه بلند میدن ........(اینو وزارت بهداشت مثل اینکه گفته ...) نمیدونه اگه بخواد زن بگیره الان این کار یه نوع بیزینس شده ...ازدواج ....یه مدت بعد ....طلاق ....گرفتن مهریه ..........و خلاص ......... نمیدونه بیشتر مردم که تصادف میکنن اول میان پایین یه دل سیر به هم فحش میدن بعد زنگ میزنن پلیس بیاد .........انگار طرف از قصد زده ..........بابا اسمش روشه .....ت...صا.....دف نمیدونه این یه کاسه آشی که واسه نذری میدن نه کسی رو سیر میکنه فقط هوسی رو برطرف میکنه ولی پولش اگه خرج مدرسه ....انجمن های خیریه و.................بشه باز یه تاثیری داره ......روزنامه ها رو برای احتیاجات معمولی و ضروری شون ورق بزنید تا ملتفت شید ................. نمیدونه تا یکی یه ماشین فکسنی میخره بدو بدو میره دستای الوده به خون یه حیون زبون بسته رو زرتی میکشه رو پلاک ماشین یعنی اره دیگه ما قربونی اره ............حالا دروغش با خودش اما اگه راس باشه اولا نصفش یه راست میره تو فریزر مامان جون یا خانم جون ....بقیه شم داستان کاسه آشه ......... بابا متظاهر ..........برو پولشو بده مدرسه مایع دستشویی بخرن ............والله ثوابش بیشتره ........ برو بده انجمن محک مال سرطانیها .........که صابون ندارن ........پودر ندارن ............ والله ما اسپانسر این انجمن ها نیستیم ها ............ولی عقل سالم چی میگه .............. خوب بسه دیگه اگه منم نوشتم شما نخونین ..........برای این پست بسه بسه ............
از شما چه پنهان چند روز پیش یکی از دوستان آسمونیم بهم زنگ زد و گفت که میخواد بیاد کره زمین و اگه خوشش اومد همینجا ساکن بشه ................ هی دل دل کردم که بهش بگم اینجا چه خبره باز گفتم شاید ناراحت بشه بذار خودش بیاد از نزدیک همه چیزو ببینه مطمئنا خودش دوزاریش میافته و سریع برمیگرده همون اسمون ................ اون نمیدونه : که گوشت اینجا کیلویی ۱۲۰۰۰تومنه ..................... تورم بیداد میکنه ........................ هر کسی تو هر شغلی هست ناراضیه ............... همه ملت به جز یه نور چشمیهایی صبح تا شب در حال دویدن هستند که به تورم برسن ولی اون خیلی جلوتر از همه اس و به همه میخنده ............ اجاره خونه هی بالا میره و خرج هم بالاتر.....ماشالله رشد هر دوشون مثل لوبیای سحر امیز میمونه .......... قیمت نان طبق خبر رسمی روزنامه همشهری از فردا دو برابر میشود ................ یه عده تو این ببخشید ...خ....ر.....تو....خ....ر......بازار دنبال ظهور یه کسی میگردند !!!!!!!!!!!!!!!!!! که بیاد گوشتو ارزان کنه ....نون رو ارزون کنه ........رییس جمهور رو عوض کنه !!!!!!!!!!!!!!!! همه اینها رو اون دوست اسمونی من نمیدونه ......................... تازه یه چیزای دیگه رو هم نمیدونه که تو پست بعدی میزارم ................
۱-شش سال اوّل زندگی: • ...بکن
|
ABOUT ![]()
سلام .ممنونم که به من سر زدید.خوشحالم که نظرات مفیدنون رو میبینم .خوشحالم که برای نوشته هام وقت میذارید و اونا رو میخونید.شاید کمی تغییر کنیم .مثبت تر ببینیم ......موفق باشید MENU
Home
| |||||